قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

866

تاريخ الفي ( فارسى )

گفت : حق سبحانه و تعالى مرا بيامرزيد و خصمان را از من خشنود گردانيد به سبب نيّتى كه در روز عرض لشكر كردم و معاونت شهدا كه در خاطر گذرانيدم ، وفّقنا اللّه و ايّاكم بمحبّة اهل بيتية الطاهرين . * * * [ از جمله وقايع سال پنجاه و يكم از رحلت پيغمبر كه سال شصت و يكم هجرت است ] از جمله وقايع سال پنجاه و يكم از رحلت پيغمبر ، كه سال شصت و يكم از هجرت است قتل ابى بلال مرداس بن حدير حنظلى است . مفصّل اين مجمل آنكه قبل از اين در ترجمهء سال پنجاه و هشتم از رحلت سبب خروج مرداس بن حدير « 1 » قلمى شد و شكست لشكر ابن زياد از پيش او نيز در ترجمهء آن سال مذكور شد . القصّه ؛ در اين سال ابن زياد عباد بن علقمة بن عباد التميمى را - كه مشهور به عباد بن اخضر است ، به واسطهء آنكه اخضر شوهر مادر او بود بعد از فوت پدرش - با سه هزار كس به قتال مرداس بن حدير فرستاد و ايشان در موضع توّج « 2 » به يكديگر رسيدند و نايرهء قتال ميانهء ايشان اشتعال يافت تا به نماز عصر . چون نماز عصر شد ابو بلال مرداس گفت : اى گروه مسلمانان امروز روز جمعه است ، بايد كه شما به نماز اشتغال نماييد تا ما نيز به نماز اشتغال نماييم و بعد از اداى فرض باز به مقاتله مشغول شويم . ابن اخضر اين معنى قبول نموده هر دو طايفه از هم جدا شدند و به نماز مشغول گشتند ، امّا ابن اخضر در اداى نماز سرعت كرده - و بعضى گويند نماز ناتمام قطع كرده - خود را بر لشكر ابى بلال مرداس كه در نماز مشغول بودند بزد و تمامى آن جمع را در حال نماز به قتل رسانيد و سر ابى بلال برداشته به جانب بصره مراجعت نمود . چون عباد به بصره رسيد متوجّه قصر امارت شد و پسر خرد خود را پيش خود داشت ، كه عبيدة بن هلال با سه نفر ديگر سر راه بر او گرفته منتظر بودند . چون عباد رسيد عبيده با همراهان خود پيش آمده گفتند : اى عباد ساعتى توقّف كن كه از تو مسأله‌اى بپرسيم . عباد عنان كشيده توقّف نمود . عبيدة بن هلال گفت : ما چهار برادريم و برادر پنجم به ظلم كشته شده تو در باب قاتل او چه مىگويى ؟ عباد گفت : پيش امير ابن زياد رويد تا او جواب شما گويد . گفتند : ما پيش پسر زياد رفتيم ، جواب ما نمىگويد . عباد گفت : بكشيد او را ، خداى او را بكشد . چون اين كلمه از عباد شنيدند ، گفتند : قاتل برادر ما تويى و به فتواى خود بايد تو را كشت . القصّه ، هر چهار تيغها برآوردند و عباد را پاره پاره كردند . مردم جمع شده سه كس ايشان را همانجا به قتل رسانيدند ، امّا عبيدة بن هلال در آن انبوهى فرار نموده خلاص گشت .

--> ( 1 ) . اين شخص به نام مرداس بن اديّه مشهور است . پدرش حدير و مادرش اديّه است . ( 2 ) . هر سه نسخه : برج .